ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

421

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

ديگر را به عوض قلعه به ايشان دهند . بدر الدين لؤلؤ اين شرطها را قبول كرد . چون ساكنان قلعهء عماديه امان خواستند ، بدر الدين لؤلؤ امين الدين را امارت قلعه داد . امين الدين را در آنجا جمعى را مورد نواخت خويش قرارداد تا به نيروى ايشان عليه آن گروه كه علم مخالفت برداشته بودند ، اگر بار ديگر عصيان كردند ، آمادهء نبرد باشند . فرزندان خواجه ابراهيم بر مردم ستم مىكردند و از آنچه در معاهدهء صلح گرفته بودند چيزى به ايشان نمىدادند . اين گروه با يك ديگر ميعاد نهادند و يك شب به شهر شبيخون زدند و فرزندان خواجه ابراهيم و متابعان ايشان را بگرفتند و به نام بدر الدين لؤلؤ شعار دادند . لشكر امين الدين به قلعه فرارفت و قلعه را در تصرف آورد . پيش از آنكه لؤلؤ در باب اجراى معاهدهء صلح براى فرزندان خواجه ابراهيم سوگند بخورد ، اين خبر به او رسيد و پيمان لغو گرديد . و اللّه تعالى سبحانه و تعالى ولى التوفيق . حركت مظفر الدين صاحب اربل به اعمال موصل جلال الدين منكبرنى پسر خوارزمشاه ، در آغاز خروج تاتار در سال 617 مغلوب ايشان شد و خوارزم و خراسان و غزنه را از دست بداد و از ايشان به هند گريخت . جلال الدين در سال 622 بازگرديد و بر عراق و سپس به آذربايجان مستولى شد و در بلاد خلاط و جزيره با الملك الاشرف بن الملك العادل هم‌مرز گرديد و چند بار ميان ايشان فتنه افتاد . بعضى از اعيان دولت الملك الاشرف چون مظفر الدين صاحب اربل و مسعود صاحب آمد و برادر الملك الاشرف ، الملك المعظم عيسى صاحب دمشق جلال الدين را عليه او تحريض مىكردند و بر ضد او متفق شده بودند . جلال الدين لشكر به خلاط برد و مظفر الدين به موصل رفت و در زاب منتظر خبرى از جانب جلال الدين نشست . الملك المعظم عيسى صاحب دمشق نيز لشكر به حمص و حماة كشيد . بدر الدين لؤلؤ از موصل نزد الملك الاشرف كس فرستاد و از او يارى خواست . الملك الاشرف به حران آمد و سپس به دنيسر رفت و سراسر اعمال ماردين را زير پى سپرد . در خلال اين احوال والى جلال الدين در كرمان شورش كرد و او ناچار شد شتابان به كرمان رود و پس از آنكه در اطراف خلاط دست به آشوب و كشتار و تاراج زده بود از آنجا دور گردد . اين امر سبب آن شد كه ديگران در عزم خويش سست شوند و الملك الاشرف بر آنان برترى جويد . برادرش الملك المعظم آهنگ حمص و حماة كرد و برادر را پيام داد كه اگر تو از ماردين و حلب به روى من نيز حمص و حماة را رها خواهم كرد و مظفر الدين نيز از موصل خواهد رفت . الملك الاشرف از ماردين بازگرديد . آن دو نيز از حمص و حماة و موصل بازگشتند و هر كس به ديار خود رفت . و اللّه تعالى اعلم .